حكيم ابوالقاسم فردوسى

1192

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

بجان و سر شاه ايران سپاه * كز ايدر كنون باز گردى به راه بپاسخ نيفزايى و بد خوى * نگويى سخن نيز تا نشنوى چو بشنيد بهرام زو گشت باز * بلشكرگه آمد گو رزمساز چو خرّاد برزين و آن بخردان * دبير بزرگ و دگر موبدان نبشتند نامه بشاه جهان * سخن هرچ بد آشكار و نهان سپهدار با موبد موبدان * بخشم آن زمان گفت كاى بخردان هم اكنون از ايدر بدز در شويد * بكوشيد و با باد همبر شويد بدز بر ببينيد تا خواسته * چه مايه بود گنج آراسته دبيران برفتند دل پر هراس * ز شبگير تا شب گذشته سه پاس سيه شد بسى يازگار از شمار * نبشته نشد هم بفرجام كار بدز بر نبد راه زان خواسته * گذشته به دو سال و ناكاسته ز هنگام ارجاسب و افراسياب * ز دينار و گوهر كه خيزد ز آب همان نيز چيزى كه كانى بود * كجا رستنش آسمانى بود همه گنجها اندر آورده بود * كجا نام او در جهان برده بود ز چيز سياوش نخستين كمر * بهر مهره‌اى در سه ياره گهر همان گوشوارش كه اندر جهان * كسى را نبود از كهان و مهان كه كىخسرو آن را بلهراسب داد * كه لهراسب زان پس بگشتاسپ داد كه ارجاسب آن را بدز در نهاد * كه هنگام آن كس ندارد به ياد شمارش ندانست كس در جهان * ستاره شناسان و فرخ مهان نبشتند يك يك همه خواسته * كه بود اندر آن گنج آراسته فرستاد بهرام مردى دبير * سخن گوى و روشن دل و يادگير بيامد همه خواسته گرد كرد * كه بد در دز و هم بدشت نبرد ابا خواسته بود دو گوشوار * دو موزه درو بود گوهر نگار همان شوشهء زرّ و برو بافته * بگوهر سر شوشه برتافته دو برد يمانى همه زرّبفت * بسختند هر يك به من بود هفت سپهبد ز كشّى و كنداورى * نبود آگه از جستن داورى دو برد يمانى بيك سو نهاد * دو موزه بنامه نكرد ايچ ياد بفرمود زان پس كه پيدا گشسب * همى با سواران نشيند بر اسب ز لشكر گزين كرد مردى هزار * كه با او شود تا در شهريار ز خاقان شتر خواست ده كاروان * شمرد آن زمان جمله بر ساروان سواران پس پشت و خاقان ز پيش * همى راند با نامداران خويش [ آمدن خاقان به نزديك هرمزد شاه ] چو خاقان بيامد بنزديك شاه * ابا گنج ديرينه و با سپاه چو بشنيد شاه جهان برنشست * بسر بر يكى تاج و گرزى بدست بيامد چنين تا بدرگه رسيد * ز دهليز چون روى خاقان بديد همى بود تا چونش بيند به راه * فرود آيد او همچنان با سپاه ببيندش و برگردد از پيش اوى * پر انديشه بد زان سخن نامجوى پس آنگاه خاقان چنان هم بر اسب * ابا موبد خويش پيدا گشسب